ترفندهای رایانه

مرجع محتوای کاربردی پارسی

پدرم پسرهای هم‌سن‌وسال فامیل را با من مقایسه می کرد و می‌گفت: پسر فلانی پیشرفت کرده و آن‌یکی دکتر و مهندس شده و تو… .

او جلوی فامیل هم مرا سکه یک پول می‌کرد و هروقت دایی یا عمویم مرا می‌دیدند، قصد داشتند به سفارش پدرم نصیحتم کنند.
از این رفتارها عذاب می‌کشیدم و سعی می‌کردم زیاد در جمع فامیل حاضر نشوم.
مشکل من با خانواده‌ام از حدود یک سال قبل جدی شد. یک‌روز پدرم از مغازه به خانه برگشت و درحالی‌‌که خیلی خوش‌حال بود، صورتم را بوسید.از این رفتار تعجب کردم. او در جمع خانواده گفت: یک زن درست‌ و حسابی و اسم‌ و رسم‌ دار برای مسعود پیدا کرده‌ام. با شنیدن این حرف، گوش‌هایم تیز شد.
پدرم با آب‌ و تاب تعریف کرد، بله دختر یکی از دوستانش را که وضع مالی خوبی دارد، بله را به‌ طور‌ زبانی گرفته و باید هرچه‌ زودتر خواستگاری برویم.
پیشنهاد خانواده‌ام را پذیرفتم. به خواستگاری رفتیم؛ اما من و این دخترخانم در جلسه خواستگاری به توافق نرسیدیم. چون او از تیپ‌ و قیافه‌ام خوشش نیامده بود و من از حرکات و رفتارش؛ حتی همان چند‌ دقیقه‌ای که می‌خواستیم با هم حرف بزنیم، سرش توی گوشی‌ تلفنش بود و… .
جواب رد من به این پیشنهاد، آتشی بود که اعصاب پدرم را سوزاند و از خانه بیرونم کرد. من هم که نمی‌خواستم کم بیاورم، به خانه مجردی دوستم رفتم و همین عاملی بود تا معتاد شوم. حدود یازده ماه است معتادم و شیشه، سلامتی‌ام را نابود کرده است. خسته‌ام. دیروز در خانه زنی معتاد دستگیر شدم 

رکنا

منبع : tabnakbato.ir

مجله

برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,