ترفندهای رایانه

مرجع محتوای کاربردی پارسی

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، شهید مجید حدادعادل در اسفند سال ۳۰ در تهران به دنیا آمد، تحصیلات ابتدائی را در دبستان‌های علوی و قائمیه و اثنی‌عشری گذراند. از همان کودکی هوش سرشار، مهربانی و قابلیت انعطافش زبانزد همگان بود.

پس از طی دوره دبیرستان در مدرسه علوی و اخذ دیپلم ریاضی، در سال ۴۸ وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و در رشته مهندسی متالورژی به تحصیل پرداخت و از همان ابتدای ورود به دانشگاه به فعالیت‌های اسلامی پرداخت و در جریان مبارزات دانشجوئی دوبار توسط ساواک دستگیر و بار اول در زندان قزل قلعه و بار دوم در زندان کمیته زندانی شد.

ساواک در طول سالهای پیش از انقلاب، برادر و خواهر و بعضی دیگر از اقوام وی را نیز دستگیر و زندانی کرد. خانواده ایشان مدت‌ها توسط ساواک تحت نظر، فشار و کنترل قرار داشتند. در طول تحصیل، دانشجوئی موفق بود. به کوهنوردی علاقه مند بود و در دانشگاه نیز در فعالیت‌های ورزشی، مانند کشتی، شرکت می کرد.

از لحاظ هنری به موسیقی و تئاتر توجه داشت؛ شعر نیز می سرود و در امور خیریه مشارکت وسیعی داشت. بعد از فراغت از تحصیل در سال ۵۳ مدت کوتاهی با چندتن از همدوره‌ای‌های متدین خود در رشته متالورژی همکاری داشت و در فاصله سال‌های ۵۴ تا ۵۶ در شیراز و مشهد به سربازی رفت. او عاشق جلسات دینی و هیئت‌های مذهبی خصوصاً جلسات عزاداری اباعبدالله بود و عمل به واجبات و پرهیز از محرمات را ترک نمی کرد. در سال ۵۷ برای گذراندن یک دوره تکمیلی در مدیریت به انگلستان رفت.

اندکی پس از عزیمت وی به انگلستان، همراه با هجرت امام(ره) به پاریس، نهضت اسلامی مردم ایران اوج گرفت و مجید نیز تحصیل را رها کرد و به فعالیت در مبارزات دانشجویان خارج از کشور پرداخت و از انگلستان به پاریس رفت و به خدمت امام شرفیاب شد.

پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مجید همراه با برادران مسلمان خود به سفارت طاغوت در لندن حمله کرده و با اخراج دیپلمات‌های طاغوت از سفارت، عملاً اداره آن را در کنار دوستان بر عهده گرفت، عکس وی در حالی که بر بام سفارت ایستاده در همان زمان در روزنامه گاردین به چاپ رسیده است. او اولین کسی بود که در سفارت  عکس شاه را پایین آورد و عکس امام را جایش نصب کرد.

یک هفته از پیروزی انقلاب نگذشته بود که به عشق اسلام و قرآن، درس و تحصیل را رها کرد و به ایران بازگشت، خالصانه در خدمت انقلاب، هرجا که می‌دید به نیرویی احتیاج هست می‌رفت. مدتی در نخست وزیری به فعالیت در یکی از مراکز مهم و حساس پرداخت و پس از سامان دادن به آن موسسه، به جهاد سازندگی که نوبنیاد بود پیوست و مدتی مسئولیت بخش فرهنگی جهاد سازندگی مرکز را بر عهده گرفت، بر فعالیت‌هایی از قبیل نشر کتاب، شکل دادن و سازماندهی نیروها و خصوصاً انتشار مجله” جهاد سازندگی” نظارت کرد.

در آذر ماه ۵۸ به عضویت شورای مدیریت تولید رادیو در آمد و مخصوصاً برنامه های ادبی، هنری، موسیقی و نمایشنامه‌های رادیو را زیر نظر گرفت و چون از مطالعات کافی و ذوق ادبی و هنری سرشاری برخوردار بود توانست استعدادها و نیروهای مناسب را به کار گیرد و شکوفائی فوق العاده‌ای از خود نشان دهد و تا آن جا که در توان داشت در هر چه اسلامی تر کردن برنامه های رادیو کوشش نمود و در این طریق از هیچگونه مانعی نهراسید و همچنان به تعهد قرآنی خویش پایدار بود.

آنگاه که جناح بنی صدر کوشید چنگال گرگ صفتانه خویش را بر روی تولید رادیو بپا ندارد او همچون امت مقاوم و شهید پرورش که برخاسته از میان آنان بود، نگذاشت که آن چنگال درنده بر تولید رادیو فرود آید و آنها را طرد کرد و بعدها منافقینی که دستگیر شدند خود به این مطلب اعتراف کردند. باری او همان هنگام که عضو شورای سرپرستی رادیو بود، به خیابان که می آمد، مانند مردم عادی علیه گروهک‌های وابسته و معاند انقلاب، بی تفاوت نبود و به تکرار از تبلیغات سوء و گمراه کننده آنان، بر سر میادین پر جمعیت جلوگیری می نمود.

محصول فعالیت او در این مدت در رادیو، سرودها و نمایشنامه هایی است که از آذر ۵۸ تا مهر ۵۹ در رادیو تولید شده است که یکی از آنها سرود “شهید مطهری” و دیگری سرود “الله اکبر، خمینی رهبر” است. مجید سرود” شهید مطهری “را یکبار نیز به صورت تمرین با صدای خود خوانده است که پس از شهادت وی از رادیو پخش شد. یک هفته قبل از شهادتش مجید که در شورای شعر رادیو شرکت کرده بود شعری را که با ترجیع” لن تنالوالبر حتی تنفقوا مماتحبون” برای شهیدان جنگ سروده بود در آن شورا با آهنگی که خود برای آن انتخاب کرده بود خواند. او شعر نیز می سرود. شعری در رثای شهادت شهید شیرودی سرود که در زمان شهادت شهید شیرودی در مجله سروش به چاپ رسیده است. شور فراوانی که او داشت، سبب می شد دست به هر کاری که می زد همه نیروهای خویش را صرف هرچه بهتر انجام دادن آن کار بکند.

مجید واقعاً اعتقاد داشت که مسئله جنگ باید در صدر مسائل قرار گیرد و در راستای همین هدف در مهر ماه ۵۹ به سوی جبهه های جنگ در غرب کشور روان گشت. در جبهه های سرپل زهاب، و ارتفاعات گیلان غرب؛ او پس از مدت کمی نبرد، تقاضا می کند که دیده بان توپخانه شود. با دیده بان شدن او موافقت می شود و او پس از آموزش دیده بانی، روانه کوههای مرتفع و مشرف بر دشمن می گردد.

از آن هنگام که او، به دیده بانی توپخانه ارتش اسلام پرداخت، به گواهی همه رزمندگان، بالاترین صدمات و خسارات ممکن به دشمن وارد گشت و آرایش نظامیشان را بر هم ریخت و گریز دشمن را سبب شد. گاه می شد که چندین روز بدون کوچکترین خستگی و احساس ترس، تک و تنها بر فراز قله های کوه به دیده بانی مشغول بود در همین جا یکی از مسئولین ارتش مجروح شد و او برای نجات جان وی، با وجود اینکه ایشان خیلی سنگین بوده، او را بر پشت گرفت و از کوه سرازیر شد تا او را به کنار جاده برساند.

در اثر این فداکاری مدتها از ناحیه کمر مصدوم و در رنج بود. ستاد ارتش، او را به دلیل نیازی که در تهران به وی بود، به مرکز فرا خواند مجید به همکاری با ستاد تبلیغات جنگ پرداخت و بالاخره علاقه ای که “رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای” به ایشان داشت باعث فرا خوانده شدن او به شورای عالی دفاع شد. اندکی بعد به معاونت سیاسی و اداری استانداری باختران انتخاب شد و در آنجا مشغول خدمت گزاری امت همیشه توفنده مان گردید. و مخصوصاً این سمت را از آن جهت که مسئولیتی در یک استان در حال جنگ بود پذیرفت.

او نخستین مقام دولتی بود که پس از فتح پیروزمندانه نوسود وارد آن سرزمین گشت و افسوس فراوان می خورد که رسانه های ارتباطی نتوانستند اهمیت این فتح و ظفر تاریخی نیروهای اسلامی را بشکافند. شهید رجایی علاقه زیادی به ایشان داشت که بعداً بیشتر شد، بویژه اینکه مجید در مسافرتی که به باختران کرده و توضیحاتی که از وضع منطقه برای شهید رجایی داده بود نشان دهنده این بود که او چنان با آنجا آشنایی یافته بود که منطقه مثل نگین انگشتری توی دستش بود و شهید رجایی خیلی تعجب کرده بود که مجید چگونه اینطور مسلط بر اوضاع منطقه است.

او در این مدت از بوسیدن و در آغوش گرفتن تنها پسرش امتناع می کرد و اظهار می داشت که: می ترسم این مهر و محبت مانع از حضور من در صحنه ها و میدانهای خطر خیز انقلاب شود. نزدیک به ده روز قبل از شهادتش، پس از آنکه کفالت همزمان استانداری دو استان باختران و ایلام را بعهده داشت به تهران بازگشت و در تهران چندین مسئولیت جدید که مهمتر بودند به او پیشنهاد شد، اما وی که به جنگ توجه تام داشت و به شهادت در راه خدا عشق می ورزید، به محض شنیدن خبر پیروزی اسلام در شرق کارون در عملیات ثامن الائمه، سرپرستی خبرنگاران خارجی اعزامی به جبهه را بر عهده گرفت و درساعت ۴:۴۵ دقیقه روز سه شنبه هفتم مهرماه سال ۶۰ در جبهه دار خوین در اثر اصابت ترکش کاتیوشای دشمن به ناحیه سر به شهادت رسید.

مجید آگاهانه و عاشقانه به جبهه و به استقبال شهادت رفت. شب قبل از شهادت، خود او آیه” من المومنین رجال صدقوا ماعاهدو الله علیه “را برای خبرنگاران خارجی ترجمه و تفسیر کرده بود و گفته بود شهیدان به پیمان با خدای خود وفا کرده اند و ما از جمله کسانی هستیم که در انتظار وفای به عهد خویشند و فردای همان روز با شهادت خود در مقابل چشمان همان خبرنگاران صداقت خود را به اثبات رسانده بود.

مجید در تمام دوران قبل و بعد از پیروزی انقلاب، متعهد و وفا دار به امام و خط امام و ولایت فقیه بود و مخصوصاً در مسئولیتهایی که بر عهده داشت با نفوذ عناصر منافق و لیبرال و مشرک و مرتد و کافر در ارگان‌ها به شدت مبارزه می‌کرد.

برادر محترمش دکتر غلامعلی حدادعادل درباره‌اش چنین می‌نویسد:

یکی از مهمترین خصوصیات مجید شهید، اخلاص او بود، او در تمام زندگی برای اسلام عشق می‌ورزید، کار می‌کرد؛ برای خدا و فقط برای خدا کار می‌کرد؛ نمونه بارزش در این دوسال و نیم بعد از انقلاب که همه جا بود ولی کمتر اسم او شنیده شد؛ وقتی که در جهاد بود و مجله جهاد سازندگی را منتشر می‌کرد هرگز اسم او در مجله دیده نمی‌شد، وقتی‌که در رادیو بود هیچ وقت از رادیو برای معرفی خودش استفاده نمی کرد؛ فقط کار می کرد، بی ریا، عاشق اسلام و بنده خدا بود و به امام(ره) عشق می ورزید و از او اطاعت می کرد و می توانیم بگوییم که مجید در اعتقاد خودش ولایت فقیه را قبل از پیروزی انقلاب، از آن زمان که به کنسولگری ایران در لندن حمله کرد و خودش را به خطر انداخت پذیرفته بود و از مرگ هراسی نداشت. فقط لله و فی سبیل الله کار می‌کرد.

یک خصوصیت مهم دیگر او این بود که توانائی‌های نظری، فکری و ذوقی ،هنری را توأم با توانائی‌های عملی داشت یعنی هم اهل هنر بود، با ادبیات انس داشت، با عرفان حافظ و مولانا انس داشت، شعر از حفظ داشت، شعر می‌گفت، اهل مطالعه بود، با معارف اسلامی آشنائی داشت از کتاب‌ها و از محضر استاد مطهری استفاده کرده بود و مخصوصاً در تاریخ معاصر ایران مطالعات زیادی داشت؛ او از نظر فکری و ذوقی به اندازه ای وسعت مطالعه داشت که وقتی در پست و مقامی با افراد مختلف سر و کار داشت همه را می‌توانست جذب کند. هر کس که با او روبرو می‌شد می‌دید که مجید که طرف مقابلش است یک چیزی دارد که بین خودش و او پیوند برقرار می‌کند یعنی او آیینه‌‌ای بود که هرکس در اومی توانست بخشی از چهره خودش راببیند وبه این ترتیب می توانست افراد را جذب کند و بکار بگیرد.

اما در کنار این توانائیهای نظری، توانائی عملی مدیریت داشت، زرنگ بود. کاری که به او سپرده می شد همه مطمئن بودند که این کار خوب انجام می شود و بسیار توانا بود. من افسوسم در فقدان او از این جهت است که انقلاب اسلامی به این گونه افراد زیاد احتیاج دارد، از آن جا که این انقلاب، مکتبی است مسئولان اجرائی از اصول و از معارف اسلامی نباید غفلت کنند. در عین حال انبوهی از مشکلات و کارها هم هست که باید با توانائی و مدیریت انجام بدهند لذا ما به افرادی ذوجنبین مثل او خیلی احتیاج داریم. او توانست در این مدت وظیفه خودش را انجام دهد.

او همواره با شوقی پایان ناپذیر و روحی با نشاط و شادان در سنگرهای گوناگون، علیه باطل و هرچه خصم این انقلاب و امت است نبرد کرد تا در این راه شربت روح افزای شهادت را نوشید و به لقاء پروردگارش شتافت.

فرازی از وصیت نامه شهید

بگذار جاودانگی شهیدان عشق را که در قربانگاهها به شهادت ایستادند ما نیز شاهد شویم.

– اگر (شهیدان) ایستادن مردن را به ما آموختند،‌ چه ناسپاسی نامردانه ای است که بی یادشان شب را به سر آریم و بی نامشان روز را بیآغازیم.

-در راستای ثابت فواره های خون ـ صدا غنای قامت پژمرده راست شد.

– من مرگ هیچ شهیدی را باور نمی‌کنم نه باور نمی‌کنم

-من با شهید همیشه باور کردم که وطن خالی از اندیشه آزادی نیست.

– مزار شهیدان در سینه های ماست که دوست دارم همه اشک و خونم را بر مزارشان فروریزم.

– اینک تو ای به هر محرم شاهد، ای به هر عاشورا شهید ـ ای به هر کربلا قربانی ـ بر خویشتن ببال که امروز خون سرخ تو در کوچه ها می جوشد.

– اینک در قلب تک تک ما یک شهید، یک شاهد بی شکست، بی پایان، بیدار و بیدارتر نشسته است.

– آن فرو ریخته گلهای پریشان در باد

کز می جام شهادت همه مدهوشانند

یادشان زمزمه نیمه شب مستان باد

تا نگویند که از یاد فراموشانند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره شهادتش چنین می‌گویند:«جاودانه باد این شهید عزیز و گوارا باد بر او شهد لقاء الله».

مجید اهل شعر بود و هر از چندگاهی شعری می‌سرود و هر جای خلوت و با نشاط غزلی را به آواز سر می داد.

این قطعه که در زیر می‌آوریم یکی از آخرین سروده‌های او است.

«باور کنیم رویش سبز جوانه را

باور کنیم شوق دل پر امید را

وقتی که صبحدم سحر از راه می رسد

وقتی سپیده سرزند از انتهای شب

وقتی هوای ناز دل انگیز صبحدم

بر گیسوان سبز چمن شانه می‌زند

وقتی فروغ می‌دمد از نای آسمان

از هر کرانه از دل هر ذره سرزند

دردانه، دانه از دل پربرگ و بار خاک

آنگاه در افق به سر هر کلاله‌ای

شوق دمیدن است که پرواز می کند

دندانه های چرخ چنان پیچ و تابدار

گوئی که دستهای توانای مردمان

در رقص و در سماع طبیعی به گردش است

هنگامه ای است در همه دشت پرتلاش

با هم بگوش جان شنویم، این ترانه را

باور کنیم رویش سبز جوانه را

باور کنیم شوق دل پرامید را»

باری «وقتی هوای تازه دل انگیز صبحدم»، «بر گیسوان سبز چمن شانه می‌زد»، و روح پرواز طلب او که «در رقص و سماع» الهی بود، در هنگامه‌ای که در «دشت پرتلاش» جنوب دشمن را می‌گریزاند؛ او با «شوق دل پرامید»ش، «رویش سبز جوانه» را شهادت داد و به دیدار آفریدگارش روان گشت.

گزارش از: سیده فاطمه موسوی

انتهای پیام/

منبع : farsnews.com

مجله