ترفندهای رایانه

مرجع محتوای کاربردی پارسی

دو سال قبل مأموران پلیس باخبر شدند پسر جوانی که با ضربه چاقو زخمی شده ، در بیمارستان جان خود را از دست داده است. زمانی که مأموران برای تحقیقات بیشتر به محل رفتند، متوجه شدند این درگیری از قبل شروع شده، هرچند دعوای اول پایان یافته اما یکی از طرفین درگیری به اسم کیانوش به محل زندگی مهبد رفته و یک بار دیگر دعوا از سر گرفته شده است.

 

وقتی مأموران کیانوش را شناسایی و بازداشت کردند، او به قتل اعتراف کرد و گفت: مدتی بود که با دختری به نام شادی دوست بودم و رابطه خوبی با هم داشتیم، من قصد داشتم با شادی ازدواج کنم و زندگی خوبی برای خودم بسازم، همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه یک روز وقتی مادر شادی در خانه نبود، او از من خواست که با هم به خانه شان برویم و صحبت کنیم؛ به محض اینکه رسیدم، مادر شادی سر رسید و من را در خانه دید.متهم گفت: با اینکه از خانه خارج شدم و سعی کردم به او توضیح بدهم که فقط می خواستم با شادی صحبت کنم اما عصبانی شد و دعوا بالا گرفت.

 

او به فامیلش تلفن کرد و همه آنها را به خانه کشاند و آنها هم من را کتک زدند. خیلی از آنها را نمی شناختم و نمی دانستم که هستند اما یکی از آنها مهبد بود که هم محلی من بود و قبلا هم با او سلام علیک داشتم. به مقابل خانه مهبد رفتم و گفتم چرا من را کتک زدی و چه حقی داشتی که با من این طور برخورد کنی. دعوای ما یک بار دیگر بالا گرفت و مهبد به من حمله کرد که من هم در دفاع از خودم چاقو را بیرون کشیدم و یک ضربه زدم؛ نمی خواستم او را بکشم، حین درگیری حرکت می کرد؛ وقتی می خواستم چاقو را به دستش بزنم، یک دفعه دستش را کشید و گردنش جلو آمد که چاقو با گردنش برخورد کرد.

 

کیانوش ادامه داد: خون شدیدی از بدن مهبد بیرون می زد؛ من خیلی ترسیدم و به همین خاطر هم فرار کردم. من اصلا نمی خواستم او را بکشم و این درگیری را مادر شادی درست کرد. زمانی که مادر شادی بازجویی شد، ادعای کیانوش را تکذیب کرد و گفت: برای خرید بیرون رفتم و به شادی گفتم که خیلی زود برمی گردم، چند دقیقه بعد وقتی برگشتم دیدم جوانی در خانه ام با دخترم تنهاست.

 

خیلی ناراحت شدم، به شادی گفتم این جوان کیست، او هم گفت خودش وارد خانه شده و من کاری نکردم. اگر کیانوش قصد ازدواج با دخترم را داشت، باید با من صحبت می کردو او را از من خواستگاری می کرد، نه اینکه وارد خانه ام شود. با کیانوش بحث و دعوا کردم و درگیری ما بالا گرفت، من که فکر می کردم باید از ناموسم دفاع کنم و اجازه ندهم کسی که وارد خانه ام شده است به همین راحتی بیرون برود و فکر کند اتفاقی نیفتاده است، موضوع را به برادرم اطلاع دادم و از او کمک خواستم.

 

چند دقیقه بعد برادرم و چند نفر دیگر از فامیل به خانه ما آمدند و دعوا کردند و بعد هم درگیری تمام شد. این زن گفت: کیانوش به جای اینکه عذرخواهی کند فحاشی می کرد و تهمت می زد؛ ضمن اینکه بعد از تمام شدن درگیری خودش به سراغ مهبد رفت و او را کشت و حالا هم همه ما از او شکایت داریم.

 

بعد از پایان تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. روز گذشته قرار بود کیانوش در دادگاه محاکمه شود که به دلیل فراهم نبودن شرایط، این جلسه به بعد موکول شد و پسر جوان به زودی پای میز محاکمه می رود.

آکا ایران

منبع : tabnakbato.ir

مجله

برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,