ترفندهای رایانه

مرجع محتوای کاربردی پارسی

نفیسه روشن همراه با عکسی قدیمی از خود نوشت :

یه عکس قدیمی
مربوط به سال ٧۶ و تئاتر مدرسه بنام بسوی سعادت که تو منطقه رتبه اوردیم

یعنی ١٩ سال پیش

مثل برق گذشت
ویاد این متن افتادم

چه زود دیر می شود!

در باز شد… برپا !… بر جا !

 تصویری قدیمی از نفیسه روشن در سال 76+عکس
 
درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم.

بابا نان داد ، ما سیر شدیم… اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان… کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم
و در زندگی گم شدیم.

همه زیبایی ها رنگ باخت…! و در زمانه ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد!

نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته…
دیگر باران با ترانه نمی بارد!

و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم ،

و امروز چقدر دلتنگ “آن روزها” ییم
و هرگز نفهمیدیم ،
چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم.

پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی،پیراهنش را می درید
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم!!!!

 نیک صالحی

منبع : tabnakbato.ir

مجله