ترفندهای رایانه

مرجع محتوای کاربردی پارسی

 

تاثیر پول در زندگی چگونه است؟

«پول تا امروز برای هیچکس خوشبختی نیاورده است. انسان هر چه بیشتر به دست می‌آورد، بیشتر می‌خواهد. پول، به جای اینکه جای خالی را پر کند، جای خالی ایجاد می‌کند.» — بنجامین فرانکلینپول داشتن مخالف با داشتن زندگی ساده نیست اما عشق پول داشتن مخالف آن است. عشق پول هیچوقت ارضا نمی‌شود. این عشقی ناامیدانه است که همیشه بیشتر و بیشتر می‌خواهد. یک انرژی هدررفته است. و بیشتر اینکه ما، رفتار و اعمالمان را اسیر خود می‌کند.وقتی عشق پول وجود داشته باشد، آزادی نخواهد بود.

 

عشق پول همه وقت ما را می‌گیرد. اینکه فکرمان مشغول این باشد که چطور آن را به دست آوریم، بیشترش کنیم یا پس‌اندازش کنیم، میل به دست آوردن پول بیشتر ما را از مهمترین و محدودترین منبعی که در دست داریم محروم می‌کند: زمان.عشق پول همه انرژی ما را می‌گیرد. پول به توجه مداوم و همیشگی نیاز دارد. از اینها گذشته، هیچ فرصتی را برای به دست آوردن پول بیشتر نباید از دست داد.

 

عشق پول ارزش‌هایمان را از بین می‌برد. وقتی عشق پول در زندگی‌مان وجود داشته باشد، آدم متفاوتی می‌شویم. عشقی که به پول داریم دامی است که خیلی زود تعهدات قلبی ما را بلعیده و باعث می‌شود رفتارهایی از خود نشان دهیم که در غیر این صورت از آنها دوری می‌کردیم.عشق پول حس رقابتمان را بیشتر می‌کند. عشق پول باعث می شود آرزوی چیزی را داشته باشید که در اختیار دارید. خیلی زود دنیا برایتان به یک میدان مسابقه تبدیل می‌شود که با حسادت و کینه رهبری می‌شود.

 

عشق پول توانایی‌مان را محدود می‌کند. ما هیچوقت نمی‌توانیم از چیزی که آرزو می‌کنیم بزرگتر شویم. وقتی به دست آوردن پول مهمترین هدف زندگی‌مان شود، هیچوقت نمی‌توانیم بزرگتر از توازن حساب بانکی‌مان شویم. این جای خجالت دارد، واقعاً چیزهای بالاتری هست که بخواهیم به دنیا عرضه کنیم.

 

عشق پول، عشق پول می‌آورد. زندگی ما به تدریج افرادی که ذهنی شبیه به خودمان دارند را به سمت ما جذب می‌کند. وقتی عاشق پول باشیم، آدم‌های دیگری که عشق پول هستند را به سمت خودمان جذب می‌کنیم. و هرچه بیشتر مورد تشویق اطرافیانمان قرار گیریم، این حس در ما قوی‌تر خواهد شد.

 

عشق پول عشق‌های دیگر را از بین می‌برد. عشق پول باعث می‌شود خیلی‌ها عشق‌های واقعی‌شان را قربانی کنند تا بتوانند پول بیشتری به دست آورند. برای اینکه بفهمید عشق پول رویاهایتان را کشته یا نه، به این سوال پاسخ دهید، «اگر نیاز به پول نبود، امروز چه می‌کردم؟»اما چطور می‌توانیم از شر این عشق خلاص شویم؟ بااینکه کتاب‌ها و مقالات زیادی در این رابطه نوشته شده است، اجازه بدهید چند نکته مطرح کنیم که شاید کمکتان کند بتوانید از این میل به انباشتن پول آزاد شوید.


۱. پول را ابزاری ببینید که به وسیله آن بتوانید زندگی‌تان را پیش ببرید. پول در ذات خود جلوی زحمت زیاد ما را می‌گیرد. باعث می‌شود مجبور نباشیم خودمان برای خود لباس بدوزیم، مبلمان درست کنیم و امثال آن. بخاطر وجود آن می‌توانید روزتان را آزادانه به کارهایی که از آن لذت می‌برید بگذرانید. با استفاده از آن می‌توانید محصولات ساخت دست کسانیکه که با عشق و به طریقی متفاوت با شما اینکار را کرده‌اند را بخرید. همین، هدف پول همین است. و اگر برای برآوردن نیازهایتان پول کافی دارید، نباید باقی عمرتان را برای به دست آوردن بیشتر از آن صرف کنید.

 

۲. از فقر یا پولداری خودتان راضی باشید اما اگر وضعیت پولی خوبی ندارید برای بهبود آن تلاش کنید. همه شما‌ آدم‌های فقیری را می‌شناسید که با شادی و رضایت کامل زندگی می‌کنند و همینطور آدم‌های پولداری که امروز به هیچ عنوان از روزی که پول کمتری داشتند خوشحال‌تر نیستند. دارایی‌های شما باعث خوشحالی‌تان نیست. این قلبتان است که این شادی را ایجاد می‌کند. و اگر عشق پول زندگی‌تان را محدود می‌کند، رضایت تنها راه آزادی‌تان است.

 

۳. از بدهکار شدن دوری کنید. فرد بدهکار همیشه برده طلبکار خود است. اینکه پول بیشتری نسبت به آنچه درمی‌آورید خرج کنید همیشه باعث می‌شود بدهکار این و آن باشید. اگر نمی‌توانید از زیر بار بدهکاری بیرون بیایید، از کسی کمک بگیرید.

 

۴. تقسیم کردن را یاد بگیرید. تقسیم کردن دارایی‌هایتان با دیگران برای هر دو طرف، هم شما و هم طرف‌مقابلتان، مفید است. پس ببخشید تا دیگران هم به شما ببخشند.

 

۵. یادتان باشد که پول می‌آید و می‌رود. گاهی‌اوقات در پایان روز پولی برایتان باقی مانده است و یک روز هیچ پولی نمانده است. این خصوصیت ذاتی پول است. از آن نترسید و به استقبال آن بروید.امیدوار نیستیم که این مقاله بتواند مشکل همه دنیا برای به دست آوردن پول بیشتر را حل کند. حتی اگر تعداد معدودی را هم تحت‌تاثیر قرار دهد برای ما کافی است…

 

 

خوشبختی چیز عجیبی است، درست مثل یک معجزه، وقتی می‌آید گام هایش آنقدر آرام است که شاید حتی صدای پایش را نشنوی اما وقتی نیست دردش را تا مغز استخوان حس می‌کنی. خوشبختی یک حس درونی است، هیچ‌کس غیر از خودمان نیز نمی‌تواند خوشبختمان کند، خوشبختی حاصل نوع نگاه ما به زندگی است، تعبیری متفاوت از بودن و برداشتی آزاد از زندگی.

 

برای خوشبخت بودن، خیلی چیزها باید دست به دست هم بدهند یعنی تکه‌های پازل زندگی باید با هم چفت شوند، بعضی‌ها هم می‌گویند باید کمی شانس بیاوری تا هندوانه دربسته زندگی ات خوش آب و رنگ از کار در بیاید. شاید هم یک اتفاق خوب لازم باشد؛ حادثه‌ای که مسیر زندگی را به سمت خوشبختی بگرداند.

 

به دنیا آمدن در خانواده‌ای مهربان و اهل علم، متولد شدن با استعدادی خدادادی، پیشرفت در تحصیل و کار، پیش آمدن موقعیت‌های استثنایی برای رشد، انتخاب کردن همسری ایده‌آل، تشکیل خانواده‌ای بی‌حاشیه و… احساسی سرشار از خوشبختی به ما تزریق می‌کند که شاید کمتر چیزی در این دنیا قادر به ساختنش باشد.

 

زندگی با آدم‌هایی که ما را همان‌گونه که‌هستیم دوست دارند و داشتن آدم‌هایی که به خاطر خوبی‌هایشان دوستشان داریم، اوج خوشبختی است. داشتن زندگی بی دغدغه، سرشار از احساس مثبت و اعتماد و عشقی که هر لحظه در مکان و زمان جاری است، نهایت سعادتمندی است. اینها را نمی‌شود با هیچ چیز دیگر دنیا عوض کرد اما بعضی وقت‌ها در زندگی چیزهایی پا پیش می‌گذارند و آنقدر اهمیت می‌یابند که نداشته‌هایمان را بزرگ و داشته‌هایمان را بی‌ارزش می‌کنند.

 

اگر بگوییم یکی از گزینه‌های اصلی، پول است اشتباه نکرده‌ایم. حالا شاید انگشت شمار باشند کسانی که پول را چرک کف دست می‌دانند، چون حتی سرسخت‌ترین آدم‌ها هم به اجبار آموخته‌اند که پول می‌تواند حلال بسیاری از مشکلات باشد.با پول می‌شود خیلی کارها را انجام داد اما هرگز نمی‌شود محبت را با آن خرید. اصلا پول و عشق از یک جنس نیستند تا با هم معامله شوند

 

ولی با پول می‌شود کسی را که دوستش داری خوشحال کنی یا گرهی از کارش باز کنی. پول خوشبختی هم نمی‌آورد اما اگر خوشبخت باشی پول به زندگی‌ات رنگ و لعابی بیشتر می‌دهد. پول سعادت نمی‌آورد همان‌طور که فقر قطعا بدبختی نمی‌آورد اما پول می‌تواند اسباب سعادتمندتر بودن را فراهم کند.مهم نوع نگاه ما به زندگی است، این‌که از دنیا چه بخواهیم و دنبال چه باشیم، این‌که خوشبختی را در ثروتمند بودن جستجو کنیم یا کاسه و کوزه بدبختی را بر سر فقر بشکنیم، پس باید انتخاب کرد.

 

شادی یعنی پول بعلاوه ۶۰ چیز دیگر

این شعاری خسته‌کننده نیست، چون روان‌شناسان نیز تایید کرده‌اند که فقط با پول نمی‌توان خوشبخت بود. آنها ثابت کرده‌اند که عوامل زیادی در شادی نقش دارند و تاکنون ۶۰ عامل اساسی را کشف کرده‌اند؛ عواملی مثل دوستی، احساس احترام، اعتماد به نفس، خدمت به دیگران، پایگاه اجتماعی مناسب و همسر دلخواه، هرچند به باور آنها پول هم در زمره این عوامل قرار دارد ولی هرگز رتبه‌ای بهتر از چهاردهم به دست نمی‌آورد.

 

روان‌شناسان می‌گویند، فقر و ناکامی افراد را افسرده و ناشاد می‌کند اما وقتی میزان درآمدشان بالا می‌رود، لزوما شادی و نشاطشان بیشتر نمی‌شود. این در حالی است که تحقیقی جدید نشان داده که پول می‌تواند به عنوان یک داروی ضدافسردگی عمل کند یعنی جلوی نگرانی، اندوه و استرس‌ها را بگیرد ولی این‌که پول به طور دائم شادی‌آفرین باشد، چیزی است که هرگز ثابت نشده است.

 

هر شادی‌ای قیمتی دارد

خوشبختی را در هیچ فروشگاهی نمی‌فروشند پس خودمان باید دست به کار تولیدش شویم اما اگر تا به‌حال فکر می‌کردیم که لزوما پول ما را به سمت خوشبختی می‌برد، حالا می‌دانیم که در اشتباه بوده‌ایم. شاید مرور نتایج یک تحقیق جدید در این رابطه نیز به ما کمک کند. چندی قبل دانیل کانمان، روان‌شناس دانشگاه پرینستون و برنده نوبل اقتصاد سال ۲۰۰۲ با اعلام نتایج تحقیقاتش نشان داد که پول نمی‌تواند برای ما عشق بخرد اما اگر درآمد بالایی نداشته باشیم، می‌تواند ما را شاد کند.

 

وی روی هزار آمریکایی مطالعه کرد و به این نتیجه رسید که میزان افزایش شادی با سطح درآمد افراد در خطی موازی قرار دارند، با این شرط که فرد سالی ۷۵ هزار دلار درآمد داشته باشد. کانمان در این پژوهش از افراد خواست تا هر روز میزان شادی خود را براساس تجربه احساسات مختلف مثل رضایت، ناراحتی، نگرانی و لذت تعیین کنند و پس از آن براساس میزان رضایت خود از زندگی، امتیازی از صفر تا ۱۰ به خود بدهند.

 

او به نتایج جالب توجهی رسید و دریافت میزان رضایت از زندگی به صورت ثابتی با افزایش درآمد افزایش پیدا می‌کند، شادی نیز با افزایش درآمد بیشتر می‌شود اما به شرطی که درآمد از سالی ۷۵هزار دلار بیشتر یا کمتر نباشد. این در حالی است که برای افرادی که بیش از این مقدار درآمد دارند، میزان شاد بودن به عوامل دیگری بستگی دارد. کانمان سرانجام به نتیجه جالب دیگری نیز دست یافت و اعلام کرد که بحران‌های عاطفی ناشی از تجربیات منفی مثل طلاق یا ابتلا به بیماری در کنار فقر تشدید می‌شود. یعنی شاید پول نتواند شادی را برای فرد به ارمغان بیاورد اما بی‌پولی به‌طور قطع با دردها و بحران‌های عاطفی در ارتباط است.

 

خوشبختی در کاسه سرمان است

آنهایی که می‌گویند با پول می‌شود تا حدی خوشحال بود، بیراه نمی‌گویند چون وقتی ثروت می‌تواند گرهی از کار ما باز کند، معلوم است که خوشحالی به دنبالش می‌آید. البته پول داشتن همه چیز نیست، چون اصولا هیچ چیز مطلقی در دنیا وجود ندارد ولی آنچه از همه مهم‌تر است، این است که بدانیم خوشبختی جایی نیست جز در کاسه سر ما.

 

دکتر غلامرضا علیزاده، جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه می‌گوید: آخرین مطالعاتی که در ایران انجام شده، نشان می‌دهد مردم روستایی احساس خوشبختی بیشتری نسبت به جمعیت شهرها دارند؛ این در حالی است که مردم شهرها و روستاها از نظر سطح درآمد و امکانات زندگی تفاوت زیادی با هم دارند. به باور وی، این مساله نشان می‌دهد که داشتن پول، شرط لازم برای خوشبختی است ولی شرط کافی به حساب نمی‌آید.

 

وی به «جام‌جم» می‌گوید: خوشبختی باید درون کاسه سر ما باشد اما گاهی وقت‌ها احساس می‌کنیم که با فراهم کردن پول و امکانات زندگی به خوشبختی می‌رسیم؛ در حالی که خانه‌های بسیاری از ما امروز به محل تجمع اسباب و اثاثیه‌ای تبدیل شده که روزی فکر می‌کردیم باعث خوشحالی‌مان خواهند شد ولی حالا احساس خفگی و دلتنگی را در ما تشدید می‌کنند.

 

 

پولدارها خوشبختند؟

نگاه کردن از دور به خانواده‌ای که از پشت شیشه‌های بالا کشیده ماشینی آخرین مدل، خوشحال به نظر می‌رسند خیلی از بیننده‌ها را به آه کشیدن می‌دارد. وقتی پس از کلی روی پا ایستادن کنار خیابان حتی یک تاکسی قراضه هم برای رسیدن به مقصد گیرت نیامده و در آن لحظه هم همان ماشین آخرین مدل و سرنشینانش با سرعت بالایشان گرد و خاک را به چشم و گلویت می‌فرستند،

 

دیگر ایمان می‌آوری که پول اگر نگهداری‌اش هم دردسر داشته باشد، لااقل این مزیت را دارد که دغدغه رفت و آمد را نداشته باشی.گذشتن از کنار مغازه‌های لوکس با ویترین‌هایی که اجناس بسیار گران را به نمایش گذاشته‌اند ولی تو با دیدن قیمت‌ها کمی سبک و سنگین می‌کنی و می‌بینی که با حقوق یک ماهت شاید فقط بتوانی چند جنس کوچک تزئینی را بخری، دوباره ممکن است بغضت را بترکاند و آه حسرت را از گلویت بیرون بریزد.

 

دیدن آنهایی که به خاطر داشتن پول مدام رخت سفر به تن دارند یا با آدم‌هایی خاص رفت وآمد می‌کنند یا به خاطر احترامی که میان مردم دارند، کارهایشان سریع‌تر از بقیه راه می‌افتد هم می‌تواند احساساتی مشابه ایجاد کند. وقتی ما به خاطر دیدن داشته‌های دیگران و مقایسه آن با نداشته‌های خودمان بغض می‌کنیم و افسوس می‌خوریم، اولین حسی که دچارش می‌شویم، حس بدبختی است. البته شاید این حس کمی طبیعی باشد، چون به هر حال همه آدم‌ها با نسبت متفاوت ،

 

زندگی در رفاه را دوست دارند. این نکته هم بسیار مهم است که برخلاف باور بعضی‌ها فقر و نداری نه تنها موجب فخر نیست اگر در کنار عوامل ناخوشایند دیگر قرار بگیرد، معنایی جز تشدید بدبختی ندارد.اما تجربه ناخوشایند زندگی آدم‌هایی که در زندگی جز پول هیچ چیز دیگری ندارند و برخلاف نظر مردم خوشبخت نیستند، آدم را به فکر فرو می‌برد. چندی قبل آماری منتشر شد که نشان می‌داد ۶۸ درصد ازدواج‌های انجام شده

 

در یکی از تالارهای مشهور تهران منجر به طلاق شده است، یعنی از ۱۰۰ زوجی که جشن ازدواجشان را در این تالار برگزار کرده‌اند، ۶۸ موردشان کارشان به طلاق کشیده است. این در حالی است که عمر زندگی مشترک این عده به یک‌سال نیز نرسیده است، به طوری که وقتی مدیر تالار قصد داشته از کسانی که در یک سال گذشته مراسم خود را در این تالار برگزار کرده‌اند

 

برای برگزاری جشن سالگرد ازدواجشان دعوت کند، ۶۸ درصدشان اعلام کرده‌اند که ازدواجشان به طلاق انجامیده است.این در شرایطی است که گفته می‌شود در برخی ازدواج‌های این تالار، میزان مهریه تعیین شده سکه بهار آزادی به ارتفاع قله‌های هیمالیا (۸۰۰۰ متر) و دماوند (نزدیک به ۶۰۰۰ متر) تعیین شده و در یکی از این جشن‌های عروسی ارزش تقریبی خودروهای میهمانان حاضر در تالار، نزدیک به ۲۰ میلیارد تومان برآورد شده است.

 

این آمارها حد اعلای ثروت را نشان می‌دهند و ثابت می‌کنند که فقط با پول و امکانات نمی‌توان به خوشبختی رسید. شاید اگر این زوج‌های جوان تا این حد ثروتمند نبودند و برخی کاستی‌ها در زندگی‌شان آنها را به حرکت دو نفری وامی‌داشت، آن وقت شوق به دست آوردن چیزهایی که تاکنون نداشته‌اند، آنها را در کنار هم نگه می‌داشت.شاید اگر این عروس و داماد‌ها بجز فکر کردن به شرکت در مسابقه تجملات، در اخلاق و روحیات یکدیگر دقیق می‌شدند و کسی را انتخاب می‌کردند که‌ غیر از پول، محسنات دیگری نیز داشت، آن‌وقت راحت‌تر با هم کنار می‌آمدند و به خاطر خوبی‌های یکدیگر به تعهدی که داده‌اند، پایبند می‌ماندند.

 

گردآوری: مجله ی اینترنتی دلگرم

 

منبع : دلگرم

مجله

برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,