ترفندهای رایانه

مرجع محتوای کاربردی پارسی

 
 
ازدواج کودکان در آمریکا همچنان اتفاق می افتد! اختصاصی «تابناک باتو»؛ هر ساله هزاران کودک در کشور ایالات متحده آمریکا، مجبور به ازدواج می شوند و اغلب با سوءاستفاده تلخی در آخر روبه رو می شوند. در اینجا مروری بر داستان زندگی یک بازمانده از ازدواج کودکان در آمریکا خواهیم داشت.

آنا جونز شانزده ساله به سمت حمام می رود و به مادرش که در حال دوش گرفتن است می گوید: من می خواهم برای همیشه از این خانه بروم.

مادرش یکباره از زیر دوش حمام به بیرون می پرد و به دنبال آنا می رود که ناگهان هر دو در سالن پذیرایی خانه بدون تحرک و مات و مبهوت با یکدیگر روبه رو می شوند. مادرش در بالای پله ها و آنای ۱۶ ساله در پایین. مادر فریاد می زند: تو نمی توانی خانه را ترک کنی! من به پلیس زنگ می زنم.

آنا با خشم جواب می دهد: به پلیس چه چیزی را می گویی؟ می گویی که من توسط شوهرم دزدیده شده ام؟
درست در یک روز قبل از این حادثه، مادر در تالار شهر در کنار آنا و تیم ایستاده و آنها را همراهی کرده و طی مراسمی به آنها اجازه ازدواج داده بود. طبق توافق، قرار شده بود که آنا تا اتمام سال دوم دبیرستان در خانه مادری اش کنار مادر خود بماند و تابستان بعد از پایان تحصیل به خانه شوهرش یعنی خانه تیم برود. اما حالا این دو همسر محسوب می شدند.

آنا می گوید: هم مادر و هم تیم هر دو مدارک را امضا کردند و من حتی نباید چیزی را امضا می کردم.
آنا و تیم همدیگر را در یک مرکز سلامت رفتاری ملاقات کرده بودند، مکانی که تیم در آن یک کارشناس سلامت روان و آنا بیمار بخش دختران جوان آن مرکز بود.
 

کودکی آنا از همان ابتدا در توفان حوادث افتاد. او می گوید: مادرم ۴۵ سال داشت که متوجه شد من را باردار شده و من در نتیجه یک بارداری ناخواسته به دنیا آمدم.

پدر آنا یک راننده کامیون بود و بیشتر عمرش را در جاده ها می گذراند. وقتی آنا ۱۲ سال داشت متوجه شد که پدرش درگیر سرطان ریه شده و پزشکان اعلام کرده بودند که وی فقط چند ماه زنده خواهد ماند. آنا پس از این تشخیص به سرعت بزرگ شد. آنا می گوید: من مجبور بودم برای پدرم غذا درست کنم و به او غذا بدهم و تمام نیازهای دیگرش را نیز برطرف کنم که این وظیفه سنگینی برای من در آن سن و سال بود.

پدر آنا وقتی که او سیزده سال بیشتر نداشت، از دنیا رفت و مادرش به سرعت اسباب و وسایل خانه را جمع کرد و به جایی دیگر نقل مکان و آنا را برای اتمام کلاس هشتم در مدرسه ای جدید نام نویسی کرد؛ مدرسه ای که آنا هیچ کسی را در آنجا نمی شناخت.

او می گوید: من یکسره بر سر مادرم فریاد می کشیدم و از کنترل خارج شده بودم و مادر به هیچ وجه نمی دانست باید با من چه کار کند.

 
در نهایت مادرش وی را به نزدیک ترین مرکز نگهداری بلند مدت برد. مرکزی که رفتار او را به سرعت تغییر داد. آنا یک بیمار نمونه بود و تا زمانی که به یکی از ناظران آن مرکز اطلاع می داد، می توانست به تمام طبقات بیمارستان دسترسی داشته باشد و سپس تصادفی تیم را ملاقات کرد.

تیم در ابتدا به طور نامحسوسی با آنا خوش و بش هایی را آغاز کرد. آنا می گوید: قبل از اینکه به کافه تریا و یا هر جای دیگری بروم، من می بایست جلوی اسم خود را روی تخته علامت می زدم و محل رفتن خود را مشخص می کردم و تیم بالا می آمد و علامت تیک جلوی اسم من را پاک می کرد و من مجبور می شدم تا برگردم و دوباره روبروی اسم خودم را علامت بزنم.

سپس تیم شروع به ارسال یادداشت های ناخواسته به وی کرد و این گونه رفتارهایی که به تدریج زیاد شدند. پس از مدتی، آنا در شرف اخراج شدن از مرکز درمانی قرار گرفت. یاداشت هایی که چیزهایی شبیه به این جملات را در خود به همراه داشتند: چه اتفاقی برای من می افتد که بتوانم اجازه بدهم تو بروی؟ یا فکر نمی کنم که قادر باشم بدون دیدن دوباره تو به زندگی ادامه بدهم.

در روز اول بازگشت آنا به خانه، آنا یک تماس از دست رفته را روی کالر آل دی تلفن خانه خود دید، یک تماس از دست رفته از مرکز درمانی ! تیم در روز بعد باز هم تماس گرفت و آنا این بار گوشی را برداشت. روابط آنها توسط همین مکالمات تلفنی بیشتر و بیشتر شد و به ملاقات همدیگر در روزهای تعطیل ختم شد.

حدوداً یک بار در ماه، تیم یک شب را در خانه مادری آنا با وی می گذراند و به همین منوال، تیم اختلاف سنی ۱۵ ساله خود را آشکار کرد اما همیشه به روشی که رابطه آنها را به شکلی متفاوت ارائه می داد. آنا خاص بود و همین باعث شد، تیم قرار ملاقات و دوستی با او بگذارد.
آنا می گوید: من همه چیز را باور داشتم. به این دلیل که این شخص اینجا هست و پیوسته به من ابراز عشق می کند.

چند سال بعد، به نظر می آمد که مادر آنا یک دختر جدید در راه دارد. آنا روی مدرسه متمرکز شده بود و به همین علت آنها با یکدیگر بحث و جدلی نداشتند. تقریباً چهار ماه پس از جشن تولد ۱۶ سالگی آنا، آنا از مادرش پرسید که آیا تیم و او می توانند با هم ازدواج کنند که مادرش در جواب گفت: بله. آنها با هم قرار گذاشتند که آنا باید تا اتمام سال دوم دبیرستان را در خانه مادری خود بگذراند و سپس در تابستان پس از اتمام سال تحصیلی به خانه همسرش یعنی تیم برود.

اما تیم افکار دیگری در سر داشت. تیم پس از اینکه آنها از مراسم ازدواج بازگشتند به آنا کمک کرد تا وسایل خود را جمع کند و با هم تصمیم گرفتند که آنا صبح روز بعد درست وقتی که مادرش زیر دوش حمام است به او بگوید که قصد ترک خانه را دارد تا مادرش در وضعیتی باشد که نتواند به سرعت عکس العمل نشان دهد.

نتیجه دقیقاً همان شد که آنها توقع داشتند. رویارویی بدون تحرک و پر از ابهام، جایی که آنا به مادرش یادآور شد که نمی شود شوهرش او را به گروگان گرفته باشد!

اغلب مردم آمریکا می دانند که ازدواج افراد زیر ۱۸ سال در ایالات متحده غیر قانونی است اما چیزی که اکثر مردم نمی دانند این است که راه های گریز از این قانون نیز وجود دارد. مهمترین این راه های گریز از قانون، کسب اجازه والدین برای ازدواج است و دقیقاً همان راهی که در مورد وضعیت آنا رخ داد.

هم اکنون، ۲۷ ایالت در آمریکا هیچ گونه قانون سقف سنی برای عدم موافقت با ازدواج کودکان زیر سن قانونی را تصویب و وضع نکرده اند و ازدواج می تواند در شرایط رضایت والدین و یا موافقت یک قاضی و … رخ دهد. برخی از آمارهای شوکه کننده در ایالت هایی همچون نیوجرسی وجود دارد که در این ایالت در بین سال های ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۳ میلادی ۴۰۰۰ کودک ازدواج کرده اند که از این تعداد ۱۶۳ کودک بین ۱۰ تا ۱۵ سال داشته اند و در ایالت ویرجینیا بین سال های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۳ میلادی، حدوداً ۴۵۰۰ نفر با سن کمتر از ۱۸ سال ازدواج کرده اند و تقریباً در ۹۰ درصد این موارد، ازدواج با فردی بزرگسال رخ داده است.

به علت اسباب کشی آنا به خانه تیم، وی از مدرسه اخراج شد و وقتی که آنا قصد داشت در دبیرستان شهر جدیدش دوباره ثبت نام کند، متوجه شد که دست هایش از هر نظر بسته است. آنا جونز می گوید: آنها وانمود می کردند که من باردار هستم و وقتی که من به آنها می گفتم که باردار نیستم، آنها در جواب می گفتند که به زودی باردار می شوم.

آنا جونز تلاش کرد تا با تماس با مدرسه سابق خود، مدارک تحیصلی و آموزشی اش را بگیرد اما چون آنها، آنا را همچنان نابالغ و کوچک می دانستند، به وی اطلاع دادند که نیاز به اجازه والدین دارد؛ حال آنکه آنا با مادرش قهر بود.

وقتی آنا متوجه شد که نمی تواند ادامه تحصیل بدهد یک شغل کوچک با دستمزد هفتگی در یک مغازه خوار و بار فروشی پیدا کرد. او می گوید که تیم پس از اینکه متوجه شد من مشغول به کار شدم، از کار خود استعفا داد و روزها را در خانه به نوشیدن مشروبات سپری کرد. یک شب که یکی از همکاران آنا پول شام او را در محل کار حساب کرده بود، تیم بسیار خشمگین شد و خودکشی کرد.

آنا می گوید: او یک بطری نیمه پر از سادرن کامفورت در کنارش داشت و همچنین یک بسته قرص مسکن که روی زمین ریخته شده بود. چطور از هستی ساقط شده؟!

آنا هر چه به جشن تولد ۱۸ سالگی خود نزدیک تر می شد، اوضاع بدتر و بدتر از قبل می شد. با علم به این نکته، آنا باردار شد. شوهر آنا برای جشن گرفتن سه ماهه دوم بارداری آنا، او را به یک کلوب شبانه محلی برد تا زنان برایشان رقص میله اجرا کنند! آنا می گوید: به شدت تحقیر شده بودم و از شدت خجالت می خواستم آب شوم و به زمین بروم.

هر چه می گذشت تیم خشن تر و خشن تر می شد. همچنان که مستی او شدت پیدا می کرد، آنا جونز را به دیوار می کوبید و دست های او را به پشتش می پیچاند. اما یک شب، تیم همسرش را به زمین کوباند و دست های خود را دور گلوی آنا گذاشت و اقدام به خفه کردن وی کرد. آنا جونز می گوید: من واقعاً فکر کردم که تیم می خواهد مرا بکشد.

دخترش که هنوز یک خردسال بود و روی زمین دراز کشیده بود، به والدین خود نگاه می کرد. جونز می گوید: کودک شروع به خندیدن کرد چون اصلاً نمی فهمید که چه اتفاقی در حال وقوع است. در ذهن خود فکر می کرد که بابا و مامان در حال بازی هستند.
این حادثه باعث شد که آنا دریابد که باید هر چه زودتر از ازدواج خود بگذرد و خود را خلاص کند. آنا می گوید: این یک بیداری بزرگ برای من بود که فهمیدم همه چیز در حال بدتر شدن است.
آنا جونز به شوهرش گفت که طلاق می خواهد. تیم موافقت کرد اما این بدان معنا بود که آنا باید از دخترش می گذشت. آنا جونز می گوید: تیم با من شرط کرد که در نظر بگیرم من قادر به نگهداری دخترم نیستم، به این علت که من قبلاً یک بیمار روانی بوده ام و سایر دلایلی که همه را بر سر من می کوبید.

جونز تصمیمی را که قبلاً گرفته بود، امروز باعث پشیمانی خود می داند و می گوید: چون دخترم با این حس که مادرش به کل او را فراموش کرده، بزرگ شده است.
آنا جونز از آن زمان تاکنون به دنبال ادامه تحصیل و اخذ مدرک تحصیلی اش رفته است و قصد گرفتن مدرک تحصیلات عالیه در امور اجتماعی را دارد. او می گوید که در ارتباط بودن با دخترش همچنان با مشکلاتی همراه است که این به دلیل همان توافقات حضانت فرزند است؛ اما آنا جونز هر گونه اعمال فشار علیه همسر سابق خود را برای ملاقات بیشتر با دخترش رد می کند و می گوید: اگر این کار را انجام بدهم، شاید برای همیشه او را از دست بدهم و او به طور کامل از من متنفر شود.

داستان های شبیه به ماجرای آنا جونز و یا سایر کودکان با ازدواج زیر سن قانونی حتی در سال ۲۰۱۶ هم خیالات نیستند. همچنان گروه هایی هستند که خود را وقف ازدواج جوانان کرده اند. در اوایل امسال یک سازمان به نام بگذار آنها ازدواج کنند که برای تسهیل ازدواج ساده و آسان جوانان شکل گرفته بود، تلاش کرد تا یک انزوای آنها را متأهل کن در یک کمپ در ویچیتا در کانزاس که توسط سالویشن آرمی ( ارتش رستگاری ) اداره می شد، سازمان دهی کند. در حالی که گروه شدیداً منکر حمایت از ازدواج کودکان و یا ازدواج اجباری می شد، بسیاری از خانواده ها با امید به اینکه در حال ترتیب دادن همبستگی بین کودکانشان خواهند بود، علاقه مند به ارتباط با این سازمان شدند.
 

به محض اینکه سالویشن آرمی ( ارتش رستگاری ) به نیت این انزوا پی برد به سازمان بگذار آنها ازدواج کنند ابلاغ کرد که دیگر به آنها در کمپ خود خوش آمد نخواهند گفت.

فرمانده سالویشن آرمی در شهر ویچیتا می گوید: ما به قطع یقین معتقدیم که فعالیت های گروه موسوم به بگذار آنها ازدواج کنند، دستورالعمل های امن ما را برای حمایت از کودکان نقض می کرد.
گروه هایی همچون بگذار آنها ازدواج کنند، بر این باورند که ازدواج در سن پایین می تواند به افزایش زاد و ولد در سالهای اوج باروری ختم شود. از قدیم الایام، خواسته یا ناخواسته، بارداری کودکان و نوجوانان یک دلیل موجه برای اینکه چرا والدین اقدام به متاهل کردن کودکان زیر سن قانونی می کنند، بوده است و اغلب هم نتایج هولناک و وخیمی دارد.

خانم جین اسموت، دبیر شورای سیاست گذاری و استراتژی مرکز عدالت تاهیری (Tahirih Justice Center ) که خدمات قانونی حرفه ای و سایر کمک ها را به زنان و دختران دارای وضعیت وخیم ارائه می دهد، می گوید: مادران نوجوانی که ازدواج کرده اند، پیش از موعد به داشتن بچه های بیشتر خاتمه می دهند.

خانم اسموت همچنان یادآور می شود که یک میزان ۵۰ درصدی اخراج از مدرسه شامل حال این مادران می شود و ۳۱ درصد نیز بیشتر از سایرین احتمال زندگی در فقر را دارا خواهند شد. خانم اسموت می گوید: هر چند ازدواج در سن پایین در بسیاری از نقاط تاریخ رایج و مشترک است، این نوع ازدواج می تواند اثرات ویران کننده ای تا پایان عمر به همراه داشته باشد. یک پدر و یا یک مادر شاید قصد ایجاد امنیت و ثبات با ازدواج اجباری برای کودکان خود داشته باشد اما نکته عجیب اینجاست که در عوض آنها کودکان خود را به سوی شکست و ضرر راهی می کنند.

توجه: اسامی برای حفظ امنیت منابع و افرادی که این اطلاع رسانی ها را کرده اند، تغییر یافته است.
نویسندگان: Devin Tomb و Devin Tomb
منبع: flipboard.com
مترجم: وحید کوکبی حمیدپور

منبع : tabnakbato.ir

مجله